...ناجی...

...یوسفم...

http://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gifhttp://susawebtools.ir/img/gallery/animation/778.gif

جـمــعــه هـا طـبــع مـن احــساس تــغـزل دارد

نــاخــودآگـاه بــه سمـت تـــو تـمایـل دارد

بی تو چنــدیـــست که در کار زمــیـن حــیرانم

مانـده ام بی تـو چرا باغـچه ام گـل دارد

شایـد ایـن باغــچه ده قـرن به اســتقبــالت

فــرش گسـتـرده و در دســت گلایــل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

مــاه مخــفـی شــدنـش نـیــز تـعــادل دارد

کودکی فـال فروش است و به عشــقـت هـر روز

می خـــرم از پــسرک هـر چه تـفــال دارد

یــازده پـله زمــین رفـت بــه سـمــت مــلکوت

یــک قـدم مانــده زمـیـن شــوق تکامـل دارد

هـیــچ سـنگی نـشـــود سـنگ صـبورت، تـنـــها

تکیـــه بــر کــعـبــه بــزن، کـعــبه تــحـمــل دارد...


  تو آن عاشق ترین مردی كه در تاریخ می گویند

تو آن انسان نایابی كه با فانوس می جویند



http://i3.glitter-graphics.org/pub/2210/2210263h624hgn05r.gif

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم خرداد 1392 توسط یوسف
http://axgig.com/images/81055177538816243363.jpg
مگر نه فصل بهار آمده، بهار کجاست
بهار ماست گل روی یار، یار کجاست
دل پیاده ام از پا فتاد و رفت ز دست
ندیدم عاقبت، آن یار تک سوار کجاست
زمانه در دل شب های تیره حبس شده
مهی که می دمد از قلب شام تار کجاست
نوشته افضل اعمال انتظار فرج
زهی حدیث، ولی مرد انتظار کجاست
به بی قراری دل های بی قرار قسم
قرار این همه دل های بی قرار کجاست
یگانه ساقی لب تشنگان جام وصال
شفای زخم جگرهای داغدار کجاست
به برگ برگ شقایق نوشته این مصراع
که باغبان گلستان روزگار کجاست
مگر که چهره گذارم به پای زائر او
خدای من حرم ابن مهزیار کجاست
امید گمشدة اهل بیت، رخ بگشا
بگو که مادر سادات را مزار کجاست
خزان گرفته تمام وجود میثم را
گلی که عالمی از او شود بهار کجاست


http://www.rahpouyan.in/rahpouyan%20%20in/learning/photoshop89_1/parvanemoteharek_files/image007.gifhttp://www.rahpouyan.in/rahpouyan%20%20in/learning/photoshop89_1/parvanemoteharek_files/image007.gifhttp://www.rahpouyan.in/rahpouyan%20%20in/learning/photoshop89_1/parvanemoteharek_files/image007.gif


قسم به سینۀ مجروح مادرت زهرا
تو بر ظهـور دعـای فـرج بخـوان مولا

***
پیشاپیش سال نو مبارک

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 توسط یوسف

باید وسط  ِ هفته   بیایی آقا

دیریست که جمعه های ما تعطیل است

کارنامه‌ام

پر از تقلب و گناه

خط خطی سیاه

هیچ وقت درسخوان نبوده‌ام ولی

در شب تولدت

مثل کاج

توی طاق نصرت محله کار کرده‌ام

شاخه‌های خشک داربست را

بهار کرده‌ام

*

راستی دو روز قبل

سرزده به خانه‌ی دل امید - همکلاسی‌ام - سر زدی

ولی چرا

به خانه‌ی حقیر قلب من نیامدی؟

رد شدم، قبول

ولی به من بگو

کی به من اجازه‌ی عبور می‌دهی؟

راستی اگر ببینمت

به من هر چه خواستم می‌دهی؟

کارنامه‌ی مرا

دست راستم می‌دهی؟

نا امید نیستم ولی به خاطر خدا

از کنار نمره‌های زیر ده عبور کن!

ای عصاره گل محمدی!

فصل امتحان سخت ما ظهور کن !

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

التماس دعا

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط یوسف

 مثل روز اول زمین، بوی بوتراب می‏دهی
 بوی شاخه‏ های زرد نور، بوی آفتاب می‏دهی

طاقه طاقه آسمان، عزیز! سهم شانه‏ ی ستبر تو
ای پر از طلوع و روشنی! بوی التهاب می‏دهی

مشق‏های پاره ‏پاره ‏ام، فکر صحبت دوباره ‏ام

دست‏های خواهش مرا، باز کی جواب می‏دهی؟

رد قصه‏ های مشرقی، ای نسیم آخرالزمان!

هان چرا تو این قدر مرا، دست اضطراب می‏دهی؟

ذوالجناح ایستاده است، علقمه به علقمه عطش

شط آتش است ذوالفقار، اسب را شتاب می‏دهی؟

سبزپوش مهربان برآی، صبح آرزو دمیده است

خواب دیده ‏ام که می‏رسی، عشق را جواب می‏دهی

   ****************************************

زمین دچار تشنج، دچار بحران است                                                                                     
شبیه‏ گوی مقوایی بدون ثبات                                                                           

تو سرنوشت زمینی، چرا نمی‏آیی؟                                                    
غروب جمعه‏ ی دلگیر با دعای سمات                                        

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم دی 1391 توسط یوسف

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

*************************

فقط گفتی به ما پرواز- پرواز!

در زندان غیبت کی شود باز؟

بدون تو چگونه پرگشاییم؟

برای هر عمل هستی سر آغاز

برای ما نمانده سوز و آهی

تو می گویی بخوان آواز- آواز؟

میان ما خوارج یکه تازند

کدامین ارتش و نیرو و سرباز؟!

سخن کوتاه آقا جان-غریبی

نداری یاور و دلسوز و غمساز

مرا از خواب شب بیدار گردان

ز خواب غفلت و خودبینی و ناز 

والسلام...                                                                                                                              

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 توسط یوسف


چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

 

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

 

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت

 

چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت

 

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

 

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

 

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت

 

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

اللـــــهم عجــل لولیـــــک الــفرج

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 توسط یوسف

*******************************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ، وَ رَبَّ الْکُرْسِىِّ الرَّفیعِ، وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجیلِ وَالزَّبُورِ، وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ، وَ رَبَّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ، وَالْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُکَ بوَجْهِکَ الْکَریمِ، وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الْمُنیرِ، وَ مُلْکِکَ الْقَدیمِ، یا حَىُّ یا قَیُّومُ، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَ بِاسْمِکَ الَّذى یَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ، یا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَىٍّ، وَ یا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَىٍّ، وَ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى، وَ مُمیتَ الْأَحْیاءِ، یا حَىُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ.

*************************************

می نویسم که شب تار، سحر می گردد / یک نفر مانده از این قوم، که برمی گردد

این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو / چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را  . . .

***************************************************

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد / برشوره زار دلهاباران نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله راعوض کن / آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد . . .

أین معز الأولیاء و مذل الأعداء...


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1391 توسط یوسف


آقا اجازه!

آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير
باران بيار و باز بباران از آسمان

-
اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!
-
آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!

«
يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»
يا زير دستهاي نجيب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل
دستي براي من بده از دورها تکان...
 

آقا اجازه خسته ام از اينهمه فريب!

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب.

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.

آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.

«
شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«
فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«
آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!

باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....

**************************************************************************

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم مهر 1391 توسط یوسف

     

*****************************************************

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

 

هربار این تویی که رسیدی و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

 

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام

..........................................

خدایا ،  درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان

آمین . . .


نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مهر 1391 توسط یوسف

 از بس که براى دیدنت بد ش‏ده ام
 در راه رسیدنم به تو سد شده‏ ام
 رسوا نکنى مرا میان مردم
 عمرى‏ست به عشق تو زبانزد شده‏ ام

*************************     
 ************************
 تا چند نشینى که سلیمان آید
 از گوشه شب صبح درخشان آید
 او آمده است پیش پایش هستیم
 اى کاش! به چشم تنگ موران آید...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مهر 1391 توسط یوسف

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ